شمارهٔ ۵۶۳
نمی دانم تو خاکی آتشی یا باد یا آبیفتاد از تاب، گردون و هنوز از حرص، بی تابی
حقیقت پردهٔ ناموس خود دارد شریعت راتو بی ناموس می خواهی که از معنی خبر یابی
دمید از هر بن مویت اجل صبح قیامت رانمی میری هنوز از بی حیایی زنده در خوابی
هما را طعنه گردید استخوان جد و آبایتهنوز ای بی هنر در موج خیز بحر انسابی
سعیدا را فکند از پا خمار ای ساقیا برخیزبه یاد ساقی کوثر دمی آبی دمی آبی