گنج

شمارهٔ ۵۵۳

قافیه: یده۱۳ بیت
فلک به این همه رنگی که بر هوا بستهبه زیر تیغ تو صیدی است دست و پا بسته
در که می زنی و خانهٔ که می پرسیگشوده پای جفا و ره وفا بسته
دلم ز روی زمین سرد اگر شود چه عجبکه روزگار خنک آب بر هوا بسته
چه نازکی است خدایا که زلف او دارددو جا شکسته و اما هزار جا بسته
جبین خواجه ز چین وانمی شود هرگزکه در به روی خود از هیبت گدا بسته
هوا نشسته و کشتی شکسته و رفتهقضا ببین که چسان دست ناخدا بسته
جهان و کار جهان ریسمان پرگرهی استکه یک گره الم و دیگری دوا بسته
ببین ز سینهٔ تنگ و دلم چه می گذردگرفته راه گلو را غم و صدا بسته
فریب گوشهٔ محراب را مخور که خداگشاده در ز قفا و به روی ما بسته
مگر که زنده کند یار از جفا ورنهکمر به قتل ز خودرفتگان چرا بسته
هر آن غرور که افکنده پیری اش از سرگرفته زاهد و در گوشهٔ ردا بسته
مرا که دست به نیکی رسد چرا نکنمکه کینه دشمنم از دست نارسا بسته
چه دلبری است سعیدا که هندوی زلفشدل شکسته به هر حلقهٔ دو تا بسته