گنج

شمارهٔ ۵۵۱

قافیه: یزامده۱۱ بیت
خطش نوشته بر او آیت کلام اللهسواد مملکت حسن اوست، زلف سیاه
جهان شبی است در او راه مختلف بسیاربه هر صدا که ز پایی رسد مرو از راه
دل است آینه ای صاف از غبار حدوثکه عکس، می ننماید به غیر «وجه الله»
رهی به سوی خدا ممکن است اگر به جهانمرا عقیده نباشد بجز دل آگاه
دراز و کوتهی دست در جهان سهل استمباد دست دل افتد ز [معنیی] کوتاه
اگرچه بی گنهم لیک مستحق عذابمکه دور از تو نمردم همین بس است گناه
نمود موی ز کاکل، جهان معطر کردمگر که معدن مشک خطاست، زیر کلاه
ز عشق، کافر و مؤمن به کام خویش رسندکسی به ناخوشی دل نرفت از این درگاه
تو را چو حضرت یعقوب چشم گریان نیستوگرنه یوسف مصری است در بن هر چاه
من آن مرید محبم که بعد مردن منز خاک من نزند سر به غیر مهر گیاه
از آن به طرهٔ محبوب دل سعیدا بستکه عندلیب کند شاخ به خویش پناه