شمارهٔ ۵۲۴
به آن سرو سهیقد یاد صهبا میتوان کردنبه آن پیمانشکن عیش دو بالا میتوان کردن
صفای سینهٔ عشاق را منکر که میگرددبر این کاغذ، محبتنامه انشا میتوان کردن
اگرچه بوسه زان لب آرزو کردن خطا باشدولیکن با وجود آن تمنا میتوان کردن
برآ امروز مست از خانه محشر را تماشا کنز امشب مگذران که فردا میتوان کردن
ندارد پیر ما می را به جز رندان روا ور نیفلک را از می گلرنگ رسوا میتوان کردن
به مسجد من برای زاهد و عابد نمیآیمز دست اهل دنیا ترک عقبا میتوان کردن
چو می خونم حلالش باد آن قتال عاشق رادلش سنگ است اما سنگ مینا میتوان کردن
چه شد خون گریه دارد بلبل از هجران گل سهل استبرای خاطر محبوب، خونها میتوان کردن
اگر رامم شود آن کفر مشرب دین [چهها] باشدگذشتن میتوان ز ایمان و سودا میتوان کردن
به بوی پیرهن یعقوب بینا شد چه دور است اینبه امید جمالش دیده بینا میتوان کردن
اگر زان لعل لب بوسی سعیدا رزق ما گرددتکلف بر طرف بیحرف حلوا میتوان کردن