شمارهٔ ۵۰۱
نفع، آن است که من نافع خود می بینمصنعت آن است که من صانع خود می بینم
زلف یا بخت سیه یا مه تابان یا مهرهر چه رو می دهد از طالع خود می بینم
چون توانم که دگر پیشرو کس باشممن که خود را تبع تابع خود می بینم
کشت این هستی موهومه که از دیدن بازخویش را در همه جا مانع خود می بینم
با وجودی که پریشان نظرم می گویندچون سعیدا همه جا جامع خود می بینم