گنج

شمارهٔ ۴۶۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارخودم۸ بیت
یوسف از حلقه به گوشان تو دیدم گفتمآنچه در چاه زنخدان تو دیدم گفتم
کفر را باعث جمعیت ایمان در خوابچون خم زلف پریشان تو دیدم گفتم
با صبا عزم سفر تا سر کویش دارمهر که از خانه به دوشان تو دیدم گفتم
نیست لایق که نشینی تو به چشم همه خلقآنچه در مرتبه [و] شأن تو دیدم گفتم
نسبتی نیست شکر را به لب شیرینش[طوطیی] در شکرستان تو دیدم گفتم
از کمند تو رها یافته در عالم نیستآسمان را ز اسیران تو دیدم گفتم
دل خون بستهٔ من نیشتری می خواهداز دل خویش به مژگان تو دیدم گفتم
در کتاب دل صدپاره سعیدا امروزغزل لایق دیوان تو دیدم گفتم