شمارهٔ ۴۴۹
کس را چه آگهی است ز فکر متین دلسرها شکسته بر سر آیین و دین دل
یک بار چون خیال گر افتی به دست منمالم چها جبین تو را بر جبین دل
دانی چه می کشند ز دست دل تو خلقچون من اگر شوی دو نفس همنشین دل
گاهی به آب چشم حرارت فرونشانگرمی زیاده گر [بکند] انگبین دل
دستی به دل گذار که از هر طرف به گوشتا بشنوی صدای غریب حزین دل
این دسترس که راست که فکر قد تو رادربر کشد چو جامهٔ بی آستین دل؟
ناصح زبان ببند که جز گوش جان پاکنتوان شنید صوت غریب حزین دل
حکم جهان [و] مهر سلیمان به نیم جوجایی که نقش خویش نشاند نگین دل
باشد به عکس بخت سعیدا ثمر دهدتخم غمی که کاشته ام در زمین دل