شمارهٔ ۴۴۴
اهل عرفان را نباشد فکر سبز و زرد و آلهر چه افتد در کف دریا بود رزق حلال
گرد کلفت روشنی بخش ضمیر عارف استخاکساران را غبار تن بود وجه کمال
عاشقان را نشکند پرهیز جز دیدار دوستروزی آیینه موقوف است بر عکس جمال
ترک دنیا کردگان را دل ز کلفت فارغ استدر نمی یابد رخ آیینه را گرد ملال
پیش آن جمعی که قدر وصل را دانسته اندحرف در ترک دو عالم می رود نی ترک مال
رمز خاموشی نمی دانند غیر از خامشانکس نمی فهمد زبان لال را جز گوش لال
یا برو ز اهل حقیقت باش یا ز اهل مجازکی به یک جا راست می آید سعیدا حال و قال؟