شمارهٔ ۴۴۲
ز چنگ و عود شنیدم به گوش حال نه قالکه آب بی توحرام است باده با تو حلال
کنایه ای به جهان پیر کاملی می گفتکه لایق است بجز عاشقی ز اهل کمال؟
خیال زاهد و ما بر نقیض یکدگر استکه او به ذکر جلال است و ما به فکر جمال
کسی که تشنه لب بیخودی است می داندکه لای باده نکوتر بود ز آب زلال
جمال پاک تو پرورده است قد تو رادر آفتاب نهال تو یافته است کمال
نه از برای تو آیینه رونما گشتهکه بهر سینهٔ بی کینه گشته است مثال
ز دست عشق سعیدا مباد شکوه کنیکه گر چو نال شوی از جفای یار منال