گنج

شمارهٔ ۴۴۱

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ایخیال۶ بیت
عکس رخسارهٔ معشوق نماید در سنگمی برد روی نکویان ز دل آینه، زنگ
نفس بد کشت جهان را ز خدا می طلبمشیرمردی که تواند به درآید به پلنگ
دست افشان ز جهان درگذر از نیک و بدشکه در این باب نه خوب است نماییم درنگ
هر زمان جلوهٔ دیگر به نظر می آردداد و فریاد ز دست فلک مینا رنگ
صلح کن صلح گرت میل اقالیم دل استکه کسی فتح نکرده است خرابات به چنگ
عشق دریای شگرفی است سعیدا هش دارکمتر از بچهٔ ماهی است در این بحر، نهنگ