شمارهٔ ۴۳۹
برکنید ای بت پرستان از ته دل دل ز سنگکی شود آسان شما را حل این مشکل ز سنگ
کند ابراهیم از دل های سنگین نقش غیرگرچه آذر می تراشد صورت باطل ز سنگ
سختگیری افکند از پا درخت خشک راکی بنای خانهٔ خود را کند عاقل ز سنگ
رنجش از اطوار دور ای دل نشان غافلی استچین نبندد بر جبین دیوانهٔ کامل ز سنگ
هفتهٔ دوران ما از بس به سختی می رودکاروانی بسته گویا بار این محمل ز سنگ
کی شود شیرین مذاق عاشق از آن سنگدلکوهکن گر مقصد خود را کند حاصل ز سنگ
کام از آن دل یافتن مشکل سعیدا شد که کوهخوردن بس خون جگر تا لعل شد حاصل ز سنگ