گنج

شمارهٔ ۴۲۳

قافیه: رعاشق۱۲ بیت
چو نیست معنی باطن به تخت و جاه ملافنشین به روی حصیر ای دلا و زر می باف
تو در طریق کسی رو که «ما عرفنا» گفتمکن پرستش اغیار را چو عبدمناف
زیارت دل افتادگان این ره کنکه هر نفس به خدا کعبه می رود به طواف
طریق امن ره بیخودی و قلاشی استکه این گروه به امر خدا شدند معاف
ز بس فسرده دلی ای مرید خواب شدیچو پنبه در گرو بستر و رهین لحاف
چه کعبه ای است خدایا دلم که هر دو جهاننمی دهم ره و هر دم همی کنند طواف
شمار عقد نفس کن نه مهرهٔ تسبیحکه نقد عمر چنین می رود بسی به خلاف
تو ای خلاصهٔ گنجینهٔ خدای کریمدر این خزینه گشا چشم خویش شو صراف
هر آن که بر سر این توده خاک پا نگذاشتنمی رسد قدمش بر رکاب روز مصاف
اگرچه یار مبراست از دو کون بگویکه پاکبازی عشاق را دهد انصاف
هر آن که هست به وجهی معیشتی داردمرا بغیر جمال تو نیست وجه کفاف
کنم به فکر، سعیدا شکر ز شیر جدااگرچه فرق ندانم میان قاف ز کاف