گنج

شمارهٔ ۴۱۶

قافیه: اغ۷ بیت
می رود آخر چو از تن پس ز تن جان را چه حظخانه گر از لعل و یاقوت است مهمان را چه حظ
خلق را عید است امروز از تماشای رختای به قربان تو گردم چشم حیران را چه حظ
از لب شکرفشانت وز نگاه چشم مستدر کمند حلقهٔ زلفت اسیران را چه حظ
ما به جان و دل جفا و ناز خوبان می کشیماز جفا لیکن نمی دانیم خوبان را چه حظ
عشقبازی با جمالش از هوسناکان عجبگرچه سودا پخته باشد لیک خامان را چه حظ
کی به محض گفتگو لذت توان بردن ز عشقگر درون خانه خورشید است دربان را چه حظ
حرف حق با طالب دنیا سعیدا سود نیستبر سر گور مجوسی ختم قرآن را چه حظ