شمارهٔ ۳۹۸
خط سبزی تماشا کردم از رخسار گلگونشنخواندم لیکن از انداز پی بردم به مضمونش
مدان آسان طریق خانهٔ دیوانه ای عاقلکه می آید برون از عهدهٔ یک بر مجنونش؟
سیه ماری است زلف او که در تدبیر تسخیرشبسی کردم نه جادو می کند کار و نه افسونش
نشد تار مخالف راست با من چرخ را هرگزکه او بد می نوازد من نمی رقصم به قانونش
کند یک سرمه دانش کار صد مینای پر می راچو سازد با شراب غمزه زهر چشم افیونش
بلای قامتش کی می رسد با فتنهٔ چشمشبرابر کی شود روز قیامت با شبیخونش؟
شرابم می دهد تسکین خاطر در غم آن لبسعیدا میْپرستم کرد آخر لعل میگونش