شمارهٔ ۳۹۳
چرا پر است ز عالم، دل خریدارشکه سیم ناسره آمد جهان به بازارش
نشان کوی کسی را دلم طلب داردکه آفتاب بود پشت و روی دیوارش
دلی که بی الم روزگار باشد نیستفلک به چرخ درآمد ز داغ بسیارش
چه گویم از گل رویی که نرگس چشمشبه سایهٔ مژه سازد ز خواب بیدارش
میان این همه اهل نظر سعیدا یارنگاه جانب ما داشت حق نگهدارش