گنج

شمارهٔ ۳۷۷

قافیه: بس۹ بیت
ز درد ما نه همین آشنا کند پرهیزز بیدلی اجل از درد ما کند پرهیز
ز تلخکامی ذاتیم بس عجب نبودکه از شکستهٔ عظمم هما کند پرهیز
به گاه جلوه چنان نازک است آن کف پاکه همچو چشم ز رنگ حنا کند پرهیز
غبار راه تو هر دیده را که داد جلادگر ز سرمه و از توتیا کند پرهیز
درون صومعه خود را هلال می سازدریاگری که ز نشو و نما کند پرهیز
از آن زمان که ز یاقوتی لبش خوردمدل شکسته ام از مومیا کند پرهیز
کسی که خاک شود زر به دست همت اوبه خاک افتد و از کیمیا کند پرهیز
حکیم خسته دلان غیر از این جواب ندادکه گفتمش که سعید از چها کند پرهیز
برای قوت ایمان و ضعف اسلامشکباب داغ مکد از هوا کند پرهیز