گنج

شمارهٔ ۳۵

رفتار محال است ز کوی تو کسی رانبود گذر از یک سر موی تو کسی را
از عکس تو عکسی است در آیینهٔ اوهامور نه خبری نیست ز روی تو کسی را
مشکل که تو را بیند و از جا نرود کسچون یاد کند شیفته بوی تو کسی را
در هر صفت از خویش برون رفتم و دیدمجز ذات تو ره نیست به سوی تو کسی را
فریاد و فغان کار سعیداست به کویتورنه سخنی نیست ز خوی تو کسی را