گنج

شمارهٔ ۳۲۶

خانهٔ نفس من خراب شودیا خدا آتش من آب شود
باده با غیر خود منوش و مگوگو دل عاشقان کباب شود
ساغر می به دست جانان دهجام می جام آفتاب شود
خون دل را عبث ز دیده مریزکهنه چون شد شراب ناب شود
حز ندامت ثمر نخواهد دادکارها چون به اضطراب شود
من از این باب رو نخواهم تافتبه امیدی که فتح باب شود
عمرها شد که در خیال توامفکر من هم مگر صواب شود
گریه چندان کنم که در آن بحرکاسهٔ چشم من حباب شود
کی بود کی بگو سعیدا راکه دعای تو مستجاب شود؟