گنج

شمارهٔ ۳۰۲

گلرخانی که سراسر رو گلزار خودنددایماً در عرق از گرمی بازار خودند
اهل همت ننشینند گران در دل کساین گُرُه تا رمقی هست به تن بار خودند
گرچه چشمان تو مستند ولی هشیارنددایماً باخبر از مردم بیمار خودند
بسکه ابنای زمان کینهٔ هم می ورزندتا رسد با دگری، در پی آزار خودند
ای خوش آن گوشه نشینان که به صد ناز و نیازدر حریم خود و در سایهٔ دیوار خودند
آن گروهی که به کف آینهٔ جان دارندکی به فکر خود و آرایش دیدار خودند؟
کسب جمعیت از آن قوم سعیدا می کنکه پریشان شدهٔ نطق گهربار خودند