گنج

شمارهٔ ۲۹۷

قافیه: اکردهاند۵ بیت
ز هجرش جان به کار آمد نیامدسرشکم در کنار آمد نیامد
خمارآلوده و در کف صراحیخزان رفت و بهار آمد نیامد
رقیب دیوسیرت شکر ایزد[به دور] آن نگار آمد نیامد
ز من کاری که مقبول تو باشدفلک هم دستیار آمد نیامد
سعیدا از تماشای خیالشمگر جانت به کار آمد نیامد