گنج

شمارهٔ ۲۶۵

قافیه: انتوانزد۵ بیت
چون ز خون عاشق آن رخساره گل، مل می‌خوردصد گره بالای هم از ناز کاکل می‌خورد
می‌کند از عاشقان، معشوق جذب رنگ رادایماً در این چمن گل خون بلبل می‌خورد
وحشی دل تازه دارد کام از زلف بتانآهوی این دشت دایم برگ سنبل می‌خورد
گرچه مدحم پیش قدر مرتضی برگ که استنیست ضایع خاطرم جمع است دلدل می‌خورد
می‌برد چون خس سعیدا آخرش سیل فنابا وجود می کسی غم زیر این پل می‌خورد؟