گنج

شمارهٔ ۲۳۸

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: یرندارد۷ بیت
مگر خبر ز دل خسته آن نگار نداردچه آتشی است که امشب دلم قرار ندارد
درست گویمت از دل مباد رنجه شویکه این شکسته به پیش تو اعتبار ندارد
بیا که صحبت رندان مفرح افتاده استهوای مشرب صافی دلان غبار ندارد
که راست فکر غم خاطر شکسته دلانبرای شیشهٔ ما سنگ، انتظار ندارد
به روز معرکهٔ عشق، کی بود منصورسری که دست ارادت به پای دار ندارد
چه لذت است به آشفتگی نمی دانمکدام غنچه که در سینه خارخار ندارد
بیا و دست به خون سعید رنگین کنکه رنگ خون شهید تو را بهار ندارد