شمارهٔ ۲۰۳
شکست رونق آیینه را صفای قدحگشوده چهره ز اسرار دل هوای قدح
ز دیو غم چو گزندی رسد به کس زنهاربگوی ورد کند صبحدم دعای قدح
زهر شکستهٔ او صوت حمد و نعت آیدچو شیشه از کف مستان فتد به پای قدح
به هیچ باب نیم سائل از کسی لیکنهمیشه بر در میخانه ام گدای قدح
شکست ساغر می زاهدا مجو زنهارکه از تو بازستانند خونبهای قدح
به دور عارض ساقی و چرخ و عمر درازمباد قسمت ما بیدلان سوای قدح
ز پیر جام سعیدا مراد می طلبمکه رنگ زرد بمالم به خاک پای قدح