شمارهٔ ۱۹۸
دور است و همین باغ و بهاری و دگر هیچماییم و کف دست نگاری و دگر هیچ
زهاد ندارند جز این نقد و قماشیصد دانهٔ تسبیح شماری و دگر هیچ
ز اسباب جهان دوست نداریم جز این سهجام می و یاری و کناری و دگر هیچ
همچون جرس ای کعبهٔ مقصود در این راهداریم همین ناله و زاری و دگر هیچ
می گفت به گل بلبل مسکین که در این باغماییم و همین زحمت خاری و دگر هیچ
معذور که چون روی نمایی به خلایقماییم و همین جان نثاری و دگر هیچ
غیر از تن افسرده نداریم پناهیماییم و همین کهنه حصاری و دگر هیچ
بر عمر مکن تکیه بزن نقش بر آبیدور است و شش و پنج قماری و دگر هیچ
زان عمر گرانمایه به اینیم تسلیگاهی نظر از راهگذاری و دگر هیچ
ز این راه رسیدند به مردی همه لیکنماییم و همین گرد و غباری و دگر هیچ
صد شکر که داریم چو سیماب سعیدادر چاه غمش صبر و قراری و دگر هیچ