گنج

شمارهٔ ۱۸۸

قافیه: رمیبینمت۵ بیت
دلم به گرمی عشق تو باغ باغ شکفتبه سینه از هوس آتش تو داغ شکفت
چرا به سر زنم شعله را چو پروانهبدین نشاط که امشب گل چراغ شکفت
ز بسکه جامه به تن تنگ بود زد صد چاکگمان مبر که گل از دولت فراغ شکفت
ز گشت کشت و تماشای باغ مستغنی استبه یک دو ساغر می هر که را دماغ شکفت
همین نه زنده سعیداست بر امید لبتکه ز این هوا گل تصویر در ایاغ شکفت