شمارهٔ ۱۶۹
نیست روزی که این منادی نیستنیست غم در دلی که شادی نیست
آدمی را ز حالت بشریصفتی به ز نامرادی نیست
راز دل را به اشک می گفتملیک طفل است اعتمادی نیست
از پی هیچ کس به جا نرسیمر تو را گر خدای، هادی نیست
جز بیابان اشتیاق، [سعید]ره به کویش ز هیچ وادی نیست