گنج

شمارهٔ ۱۶۶

کار اهل الله را طعن از کسی زیبنده نیستهرچه خواهد می‌کند عارف کسی را بنده نیست
درد بی‌دردی عجب دردی است ضعف طرفه‌ای استصاحب این درد گویا در حساب زنده نیست
طفل چون آید به عالم گریه‌اش دانی چراستوسعت این دور می‌بیند که جای خنده نیست
از پی هر صید لاغر عمر خود ضایع مکنز این کمان چون تیر بیرون جست باز آینده نیست
بس که مردم را خیال ماسوا دل برده استهیچ کس از فعل زشت خویشتن شرمنده نیست
آسمان غربال پر آبی است اما قطره‌ایتا نخواهد صاحب غربال، زان ریزنده نیست
سر فروکش در مرقع، سیر را پوشیده کنچیست در عالم، سعیدا کان درون جنده نیست؟