شمارهٔ ۱۵۳
تا با تو از آن گوشهٔ ابرو نظری هستسوز جگر و چشم تر و دردسری هست
تا سر ننهی بی سر و سامان ننشینیچون کشتی طوفان زده هر دم خطری هست
تا هست در این جسم، ز جان صورت خالیبر ناصیهٔ من ز مؤثر اثری هست
این هستی موهومهٔ ما شاهد بعد استپروانه کباب است که تا بال و پری هست
از ناوک آن سخت کمان روی نتابمچون آینه از سینه سعیدا سپری هست