شمارهٔ ۱۵
در فصل غیر یافته ام من وصال رایارب مباد فاصله این اتصال را
در خلوتی که بار نداری تو هم در اواول ببند با مژه راه خیال را
منمای چین جبهه به روی چو آفتاببر هم مزن صفات جمال و جلال را
ای بی مثال آینه ها ساختی ز نوردر قلب آدمی و نمودی مثال را
بی شبهه باده نوش که قاضی همی بردز آب حرام قیمت نان حلال را
سرخوش برآ زخانه و مستانه زن قدمتا خلق بنگرند صفات جلال را
در گوش غنچه نالهٔ بلبل اثر کندفهمند اهل دل، سخن اهل حال را
یارب نگاه دار زوال کسی که اودارد به دل زیارت اهل کمال را
با سوسن است کار سعیدا در این چمنجز لال، فهم، کس نکند نطق لال را