شمارهٔ ۱۴۹
همین نه شیوهٔ خوبان طریق خودرایی استکه گاه خشم و گهی رحم و گه خودآرایی است
گهی رود به حبش گه به چین کند مسکنز خال عارض او چشم عقل سودایی است
طریق معرفت دوست زهد و تقوی نیستکه تیزگامی و ناکامی است و بینایی است
چو آفتاب کسی روی دوست می بیندکه چشم حیرت او در بدر تماشایی است
زن است طالب دنیا و مرد عاشق دوستبرای آخرت امروز کار خنثایی است
ز موج خیز حوادث در اضطراب نه ایمکه کشتی دل ما مدتی است دریایی است
به پای خویش کسی کی رسد به کعبهٔ وصلکه قطع راه بیابان او جبین سایی است
فقیه مدرسه و لاف فقر این نه رواستکه گام اول این راه ترک دانایی است
نظر ز دیدن خوبان نمی توانم بستکه چشم مردم بی دین [و] دل تماشایی است
ظهور شعر سعیدا ز شورش عشق استکه نغمهسنجی هر نای از دم نایی است