شمارهٔ ۱۳۴
هر گوهر سخن که به ساحل رسیده استاز چشمه سار آبلهٔ دل رسیده است
آن کاو به یاد کوی تو از خود بریده استناکرده قطع راه، به منزل رسیده است
از شوق روی یار ز راه نیاز و عجزخوشحال آن که او به در دل رسیده است
سروی به غیر قامت دلجوی یار منهرگز کسی ندیده به حاصل رسیده است
ما را همین بس است سعیدا که صائباگفتا وجود فقر تو کامل رسیده است