شمارهٔ ۱۲۹
نگاه شوخ [و] دل ساده روبهرو شده استترا کباب و مرا باده آرزو شده است
خبر نشد سر مویی ز صبح روز فنااگرچه ظاهر من چون جهان دو مو شده است
نه عاقلی است دلا کام جستن از آن لبدر این دقیقه بسی حرف و گفتگو شده است
نمانده در جگرم قوت کشیدن آهگمان برند که داغ دلم نکو شده است
دم از محبت جانان نمیتوانم زدکه تار دوستیم بارها رفو شده است
ندیدهایم سعیدا ز غیر، نیک و بدیکه هرچه دیده شد اندر جهان از او شده است