شمارهٔ ۱۲۴
در پی آن زلف ای دل چون تو بس افتاده استاین عنان بگسسته کی در دست کس افتاده است؟
کی تمنا می برآید از دهان تنگ او؟آرزو مرغی است در دام هوس افتاده است
شورش دل باعث حبس نفس گردیده استناله زنجیری است در پای نفس افتاده است
مرغ روحم قوت پرواز چون در خود بدیداز شکست بال و پر در این قفس افتاده است
این رسن تابی سعیدا چند با طول امل؟پیش می خواهی روی کار تو پس افتاده است