گنج

شمارهٔ ۱۱۷

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انرودرواست۱۲ بیت
خم گر ز باده جرعه فشانی کند رواستاین پیر سالخورده جوانی کند رواست
دارد بتی چو شیشهٔ می در بغل کسیگر سجده ها به خویش نهانی کند رواست
این ساحری که مردم چشم تو می کنداز بحر و بر خراج ستانی کند رواست
زخم خدنگ چشم سیاهی است در دلمچشمم به گریه سرمه فشانی کند رواست
ز این داستان که کام شکر، تلخ می کنددر چشم بخت خواب گرانی کند رواست
پر در پر است ترکش مژگان ز تیر نازابرو به غمزه سخت کمانی کند رواست
آن صورتی که عکس تو با لطف خویشتنگر طعنه ها به صورت مانی کند رواست
جان را به یاد لعل لبی کنده ای اگرسنگ سر مزار تو کانی کند رواست
در شهر و در دیار ز فرعونیان پرندموسی اگر به دشت، شبانی کند رواست
تا داغ های ما نکند گل به چشم غیرگر موسم بهار خزانی کند رواست
آن را که لطف، زندهٔ دارالابد کندقهرش اگر بیاید و فانی کند رواست
آن را که خسته است سعیدا دلش ز غمدر گفتگوی شکسته زبانی کند رواست