شمارهٔ ۱۱۲
فتادگی چو نگین، نقش دلنشین من استشکستگی چو رقم صفحهٔ جبین من است
نمی رود ز دلم لذت فراموشیهمیشه حرف الف درس اولین من است
در آن جهان که خزان و بهار را ره نیستبهشت، یک چمن ساحت زمین من است
ز بسکه دست ندامت به یکدگر زده امغبار دور زمان گرد آستین من است
ز دست خویش سعیدا کجا گریز کنمهمیشه نقش قدم در پی کمین من است