گنج

شمارهٔ ۱۰۸

وعظ ما ناگفتن است و درس ما ناخواندن استراه ما نارفتن و بنیاد ما افتادن است
دربه‌در چند از پی روزی روی ای بی‌خبرپیش همت سنگ خوردن بهتر از نان خوردن است
از بخیلان دور شو هرچند تعظیمت کنندمار را نرمی به پهلو سختی جان کندن است
نفس را تابع شدن چون پادشاه بی‌خرداختیار خود به دست مرد ظالم دادن است
هر که از عالم رود بی‌زحمت حرص و ریاظاهرش مرگ است در باطن ز مادر زادن است
چیست می‌دانی سعیدا رمز معراج نبیدامن از این خاکدان بی‌مصلحت افشاندن است