گنج

شمارهٔ ۹

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)قافیه: ه۱۹ بیت
ز شوخی خطش غوطه زد در نگاهکه شد دیده را نور بینش سیاه
ز عکس هلال سر انگشت اوبر اوج فلک شد نمایان دو ماه
به رد کلام عدو از قضادو گیسوی او بر شرافت گواه
خدا خواست کز آستان زمینبیاید چنین مظهر [و] پیشگاه
بفرمود تا جبرئیل امینبرد مرکب چون نگه سر به راه
همان دم کمند محبت گرفتبینداخت بر گردن ماه، آه
براقی چو آدم به رنگ و به بویکه در جنتش بود آرامگاه
به مژگان دم و یال او شانه کردز خورشید زین بست و نعلش ز ماه
شتابنده چون برق آمد به زیرزمین بوسه داد و بگفتا اله
سلامت فرستاد یا مصطفیبه خود خواند و بر عرش زد بارگاه
سواری فرستاده و شاطریکه بیخود به خود آید این شاهراه
چو جان با الف تن به قد راست کردچو بشنید این مژده آن دوست خواه
به اول چو زد دست بر زین گذاشتنظر بر خدا پای بر ماسواه
ندانم چسان رفت این راه راکه عاجز بود در تصور، نگاه
برای سر و پای انداز اوجهان سر نهاد و جهانبان کلاه
به جایی تقرب رسانیده بودکه در سایه اش بود طوبی گیاه
و را در نظر هم دو عالم یکی استمساوی به چشمش سفید و سیاه
نباشد بجز همتش روز حشربه افتادگان و غریبان پناه
سعیدا بد من چو نیکی کم استچهان پرگناهست او عذرخواه