گنج

شمارهٔ ۲

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انرا۲۲ بیت
نقاش قضا نسخهٔ ابروی بتان راگویا که به تصویر کشیده است کمان را
هرگز نه گشوده است و نه بسته است مه مناز ناز، میان را وز انداز دهان را
عمری است که در دامن زلف تو زدم دستشاید که به چنگ آورم آن موی میان را
ای بی خبران از غم او مرده دلانیدجز مرگ چه تعبیر بود خواب گران را
در دور رخت روی نداده دل جمعیزلف تو و بخت من و چشم نگران را
تا جوهر معنی نزند جوش به خاطرزنهار مده آب سخن، تیغ زبان را
روی تو ندیدیم و به کویت نرسیدیمهر چند دویدیم سراسر دو جهان را
مه از خط فرمان تو بیرون نه برآمدخورشید در این دایره پیچید عنان را
تا زلف تو زنجیر عدالت به میان بستفرقی نتوان کرد ز هم پیر و جوان را
گر از لب شیرین تو یک نکته بگوینداز یاد رود کندن کان کوهکنان را
گردون اثر مهر تو آورد و مه نوشد مشتری و برد به هم سود و زیان را
عشقت که دو عالم به دو انگشت، فنا کرداثبات یکی کرد خدای دو جهان را
بحر از نظر جاذبه یک قطرهٔ اشکی استگردی است که افشانده ز پا ریگ روان را
گردون چه خبر دارد و دوران چه شناسدحق نظر و دود دل سوختگان را
چشم تو مگر نشئه دهد باده کشان راتیغ تو مگر آب دهد تشنه لبان را
از بسکه به جان آمده ایم از غم آن شوخما دوست نداریم بجز دشمن جان را
طالع شده تا مهر تو از مشرق امیدشد روز شب تیرهٔ دین مغربیان را
هر حکم که رانده قلم معجزهٔ تودر ضبط درآورده زمین را و زمان را
دادی تو منادی که در این موسم دلکشدارند گلو را و ببندند دهان را
تا شام به روی همه از مشرق و مغرببستند در قلعهٔ شهر رمضان را
کردند برای تبع و آل تو پیداآراسته با زینت و فر خلد جنان را
بربست لب از وصف کمال تو سعیداحاجت نبود مدح صفات تو بیان را