گنج

شمارهٔ ۵۶۰

به فکر از عقده افلاک نتوان کرد سر بیرونچرا در بیضه آرد مرغ زیرک بال و پر بیرون؟
چو ملک دلنشین نیستی ملکی نمی باشدکه از دلبستگی ز آنجا نمی آید خبر بیرون
ز فرش بوریا گردید خواب تلخ من شیرینز بندیخانه نی صاف می آید شکر بیرون