شمارهٔ ۵۴۰
چون گل پی رنگینی دستار نباشمچون آب روان تشنه رفتار نباشم
اشکم که به هر تنگ نظر گرم نجوشمآهم که به هر سردنفس یار نباشم
ناقوس غریبانه به فریاد درآیدآن روز که در حلقه زنار نباشم
زین شهر چرا روی به صحرا نگذارم؟دیوانه شدم، چند گرفتار نباشم؟