گنج

شمارهٔ ۵۰۷

ز کویت رفتم و الماس طاقت بر جگر بستمتو با اغیار خوش بنشین که من بار سفر بستم
همان بهتر که روگردان شوم از خیل مژگانشبه غیر از خون دل خوردن چه طرف از نیشتر بستم
به هر چوب قفس پیوند دیگر بود بالم رابه زور این قوت پرواز را بر بال و پر بستم