گنج

شمارهٔ ۴۹۵

جلوه‌ای مستانه زان گلگون‌قبا می‌خواستمزان گلستان یک نسیم آشنا می‌خواستم
با گواهان لباسی دعوی خون باطل استورنه خون خود از آن گلگون‌قبا می‌خواستم
تا به کام دل چو مرکز گرد سر گردم تراپایی از آهن چو پرگار از خدا می‌خواستم