گنج

شمارهٔ ۴۱

لعل از کان بدخشان، گوهر از عمان طلبگنج از ویران، حضور دل ز درویشان طلب
نیست نعمت را درین دریای بی پایان حسابچون صدف از عالم بالا همین دندان طلب
می کند کار نمک دَر  مَی، تکلف در سلوکخانه را پاک از تکلف کن دگر مهمان طلب