گنج

شمارهٔ ۳۲۸

خنک آن دل که ز وسواس تمنا گذرددامن افشان چو نسیم از سر دنیا گذرد
در دل سنگ توان رخنه به همواری کردرشته را عقد گهر کوچه دهد تا گذرد
به شتابی که گذشتم من ازین وحشتگاهرفرف موج مگر از سر دریا گذرد