گنج

شمارهٔ ۲۹۵

گل از شرم رخ او خون به روی خویشتن مالدزبان لاف را بر خاک، شمع انجمن مالد
نیاید از لطافت در نظر آن پیکر سیمینمگر آن سرو سیم اندام صندل بر بدن مالد
به تهمت خوار گرداندن عزیزان را به آن ماندکه پیه گرگ، یوسف را کسی بر پیرهن مالد