گنج

شمارهٔ ۲۹

زهی رخ تو نموداری از بهشت خدانهال قد تو برهان عالم بالا
گرفته راهی عشق از ملال خاطر ماستحباب در گره افکنده کار این دریا
خوشا کسی که ازین تنگنای بی حاصلبه خاک برد دلی همچو سینه صحرا
سیاه روز چو فانوس بی چراغ بوددرون پرده چشمی که نیست نور حیا