گنج

شمارهٔ ۲۵۴

در جنون عقل از سر دیوانه بیرون می رودخانه چون شد تنگ، صاحبخانه بیرون می رود
درد غربت بر دل تنگم گرانی می کندگرد ویرانی گرم از خانه بیرون می رود
قطع الفت کردن از روشن ضمیران مشکل استدود می پیچد به خود از خانه بیرون می رود