گنج

شمارهٔ ۲۳۴

خوشا دردی که مهرم از لب خاموش برداردخوشا جوشی که از سر دیگ را سرپوش بردارد
درین میخانه از خاکی نهادان چون سبوی میکه بار دوش می گردد که بار از دوش بردارد؟
دم مشکل گشایی هست با مطرب که گر خواهدسبک چون پنبه سنگینی مرا از گوش بردارد