گنج

شمارهٔ ۲۲۹

ز آب تیغ او هر بیجگر سربرنمی آردز سر تا نگذرد غواص، گوهر برنمی آرد
مگردان صرف در تن پروری عمر گرامی راکه عیسی را به گردون از زمین خر برنمی آرد
ترا چشم قیامت بین ندارد روشنی، ورنهکدامین صبح سر از جیب محشر برنمی آرد؟