شمارهٔ ۲۰۷
از چمن رفتی و گل با حسرت بسیار ماندچشم بلبل در پی آن طره دستار ماند
روی حرف طوطیان هر چند با آیینه استدید تا آیینه ات را طوطی از گفتار ماند
می سراید زاغ خط او به آواز بلندکز گلستانش همین خار سر دیوار ماند
پنجه دشمن گریبان مرا از بخت بدنوبت دامن گرفتن چون رسید از کار ماند